
شد بدرقه راه گل حضرت زهرا(عليها السلام)
بى تابى و اشك و عطش و ناله و زارى
تنهايى و شرمندگى و سوز و حرارت
آورده بر آن اختر تابان چه فشارى
اندر طلب دوست چنان واله و شيدا
انگار نمانده است در او صبر و قرارى
او در پى ميعاد الهى است روانه
تاريك پرستان همه مست و در خمارى
شمشير جفاى كوفه خيزبرداشت
آلاله دل به گريه آمد بارى
ناگاه بيفتاد سرماه منيرش
بر دشت بلا، كوى جفا، خاك صحارى
عالم به عزا نشست و جان ها همه در غم
بشكسته ستون عرش آرى آرى
زهرا و فرشتگان حق آمده بودند
تا بوسه بگيرند از آن جسم بهارى
سيناى دل شاعر نالان شده خونى
از قصّه جانكاه شه حضرت بارى
برچسب: يكه سوار,جميله يكه سوار,جميله يكه سوار منم منم,بازگشت يكه سوار,
نویسنده: مهتاب حکیمی